نطق کور


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

د 

ل 

ت 

ن 

گ 

ا 

م 

.

+نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد ماه سال 1389ساعت01:26توسط زنده وار | نظرات (3)

نظرات (3)

 

 

 

ازخونه بدم میاد چون اینجا روح نیست

چون آدم هاش مثل رهگذران خیابانی فقط از کنار هم عبور می کنند و انگار،مقصد تنها سجاده هاشان است و رکوع و سجودی بی پایان... شاید می پندارند جبرانی ست... جبرانی ست برای این روح ِ نداشته! 

شاید آن ها هم حس کرده اند که کم است، که کم اند... اما برهوتی ست پر سراب گذرگاه شان! 

عبور می کنند و نگاه های پر اضطراب اما سردشان، تنها نصیبی است برای هم و من! 

 

هرگز نخواهند فهمید عمق نفرتم را... 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد ماه سال 1389ساعت21:05توسط زنده وار | نظرات (0)

نظرات (0)

 

 

 

 

احمق! 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد ماه سال 1389ساعت01:00توسط زنده وار | نظرات (0)

نظرات (0)

 

 

 

 

قامت خاموشی
کم کم روشنی ها را فرا می گیرد... 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 5 مرداد ماه سال 1389ساعت15:56توسط زنده وار | نظرات (1)

نظرات (1)

  

 

 

 

من ، کجای رفتن ایستاده ام؟! 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 5 مرداد ماه سال 1389ساعت00:12توسط زنده وار | نظرات (0)

نظرات (0)

 

 

 

 

یک پرتقال دارم
برای تو...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد ماه سال 1389ساعت16:06توسط زنده وار | نظرات (0)

نظرات (0)

 
باور کن
فقط من و من
باور کن...
باور کن... باور...
باورشون شده...
باور نمی کنن...
باور...ات... باورات...باورت... باور...
باور کن...
فقط من و من
باور...
فقط من و من
...
 
 
 
 

+نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد ماه سال 1389ساعت13:06توسط زنده وار | نظرات (0)

نظرات (0)